دستها
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه .
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .
نوشته شده توسط آفتاب در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت
کاربرد در مطلب حکومت علی (ع) ۲
ادامه مطلب...
نوشته شده توسط وطن پرست در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت
کاربرد در مطلب حکومت علی (ع)
ادامه مطلب...
نوشته شده توسط وطن پرست در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط وطن پرست در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت
مارها
قورباغهها را میخوردند و قورباغهها غمگین بودند
قورباغهها به لکلکها شکایت
کردند
لکلکها مارها را خوردند و
قورباغهها شادمان شدند
لکلکها گرسنه ماندند و شروع
کردند به خوردن قورباغهها
قورباغهها دچار اختلاف دیدگاه
شدند
عدهای از آنها با لکلکها
کنار آمدند و عدهای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند و همپای لکلکها
شروع به خوردن قورباغهها کردند
حالا دیگر قورباغهها متقاعد
شدهاند که برای خوردهشدن به دنیا میآیند
تنها یک مشکل برای آنها حل
نشده باقی مانده است
اینکه نمیدانند توسط
دوستانشان خورده میشوند یا دشمنانشان!
نوشته شده توسط وطن پرست در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت
امام خميني:
باید حکومت چنان باشد که اگر رئیس جمهورش توی مردم آمد، دوره اش بکنند و با او خوش و بش کنند؛ نه اینکه اگر صداش درآید، فرار کنند از دستش! اگر نخست وزیرش بین مردم بیاید، مردم اطرافش بریزند و به او مرحبا بگویند؛ نه نخست وزیر که اگر بیاید، مردم اظهار تنفر بکنند و فرار بکنند از او. ارتش هم باید همین طور باشد، شهربانی هم باید این طور باشد، ژاندارمری هم باید این طور باشد، نه ژاندارمری و ارتش و شهر بانی زمان طاغوت که معارض با مردم بود و مردم نه او را می خواستند و دشمن خودشان می دانستند. آنها هم مردم را دشمن خودشان می دانستند.
یک همچین مملکتی که قوای انتظامی اش دشمن ملت باشد و ملتش، دشمن قوای انتظامی باشد، این قابل این نیست که حکومت، باقی بماند.
حکومت وقتی باقی می ماند که مردم او را بخواهند، ملی باشد، ملت او را انتخاب بکنند و من امیدوارم که از این به بعد، همین طور باشد؛ قوای انتظامی در خدمت مردم باشد؛ حکومت در خدمت مردم باشد و عدالت اجتماعی اسلامی تحقق پیدا کند.
صحیفه امام، ج7،ص528
نوشته شده توسط وطن پرست در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت
فنجان قهوه را تعارفش کردم ... وقتی نگاهش کردم دلم سوخت ...اما وقتی یادم آمد که چطور با فریب و نیرنگ قول خرید خانه و ماشین ... مرا وادار به ازدواج کرد حالم به هم خورد ... هنوز قهوه اش را نخورده بود که گفت :آماده شو که می خواهیم جایی برویم..همین طور که از قهوه می نوشید از جیبش سوئیچی به من داد : امروز قول نامه اش کردم ...بریم محضر تا سند خانه را هم به نامت کنم ...ناگهان روی مبل ولو شد ..... سیانور اثر کرده بود.
نوشته شده توسط وطن پرست در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:50 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام به همه. اميدوارم حالتون خوب باشه و روزگار ستم پيشه ي جفاكار بر وفق مراد!
اين وبلاگ دانشكده ي علوم و صنايع غذايي شهيد بهشتيه. راستش خيلي دلم مي خواست كه ما هم يه وبلاگ داشته باشيم كه بتونيم توش از هرچي ميخوايم صحبت كنيم؛ راجع به دانشكده، درس، جامعه و هرچيز ديگه اي. بتونيم نظر بديم و درباره ش با هم بحث كنيم. دانشگاه ها و دانشكده هاي زيادي هستند كه وب دارند، از اطلاعات همديگه استفاده مي كنند و در زمينه هاي مختلف با هم تبادن نظر ميكنن. خب، ما هم نبايد بيكار بنشينيم و نذاريم جامون خالي بمونه.
درضمن از همين تيريبون! اعلام ميكنم اينجانب عضو هيچ دسته يا گروه خاصي نبوده و نيستم!
پس هركسي كه مايله تو يه محيط كاملاً آزاد نظراتش رو ابراز كنه، بسم الله!
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY